تبليغاتX
شهر آشوب

شهر آشوب

یاداشتهای زیر زمینی

 و مرد افتاده  بود

يكي  آواز داد: دلاور برخيز!

و مرد هم چنان  افتاده  بود

دوتن  آواز دادند: دلاور برخيز!

و مرد هم چنان  افتاده  بود

ده ها تن  و صدها تن  خروش  برآوردند: دلاور برخيز!

و مرد هم چنان  افتاده  بود

هزاران  تن  خروش  برآوردند: دلاور برخيز!

و مرد هم چنان  افتاده  بود

:تمامي  آن  سرزمينيان  گردآمده ، اشك ريزان  خروش برآوردند

!دلاور برخيز

 و مرد به پاي  برخاست

نخستين  كس  را بوسه اي  داد

و گام  در راه  نهاد

+ نوشته شده در  85/05/25ساعت   توسط سروی  | 

 

 

 

سكوت آب
مي تواند
خشكي باشد وفرياد عطش؛
سكوت گندم
مي تواند
گرسنگي باشد وغريو پيروزمندانه ی قحط؛
همچنان كه سكوت آفتاب
ظلمات است
اما سكوت آدمي فقدان جهان و خداست؛
غريو را
تصويركن !

+ نوشته شده در  85/05/25ساعت   توسط سروی  | 

 آدورنو : " هر  انسان  يا  سوژه‌اي  مي‌تواند ميان

 خود و نقش اجتماعي يا منزلت نمادين‌اش، ميان 

 خود و كاركرد ابزاري‌اش  ،و ميان خود و جايگاهش

در سلسله مراتب قدرت و معرفت،شكاف یا فاصله‌اي

ايجاد كند:

 نام اين شكاف( و فقط نام آن) "آزادی" است.

+ نوشته شده در  85/05/21ساعت   توسط سروی  | 

جمعه ۲۰.مرداد.۸۵

"در ظلمت نخستین

      بودن به صلابه کشیده شد

             رنگ از رخسار روز جهید

در تن سودایی

شرم و درد تیر کشید

             جسم در هم پیچید

افق ارغوانی از بین دو کوه پیدا بود

                   قطره ای داغ از پهنه دشت

بر صورت پدر سر خورد

                    ابلیس نعره زد:من معمار کور رنج تو ام.

      و آدم هبوط کرده بود

                    او را از مرگ گریزی نبود

    کودک کنار تنهاترین آتش

                    رویای شب را

                            چه بیهوده زیست"

 

+ نوشته شده در  85/05/21ساعت   توسط سروی  | 

صنما جفا رها کن کرم این روا نداردز فلک فتاد طشتم به محیط غرقه گشتمز صبا همی​رسیدم خبری که می​پزیدمبه رخان چون زر من به بر چو سیم خامتهله ساقیا سبکتر ز درون ببند آن درهمه عمر این چنین دم نبدست شاد و خرمبه از این چه شادمانی که تو جانی و جهانیبرویم مست امشب به وثاق آن شکرلببه چه روز وصل دلبر همه خاک می​شود زربه چه چشم​های کودن شود از نگار روشنهله من خموش کردم برسان دعا و خدمت بنگر به سوی دردی که ز کس دوا نداردبه درون بحر جز تو دلم آشنا نداردز غمت کنون دل من خبر از صبا نداردبه زر او ربوده شد که چو تو دلربا نداردتو بگو به هر کی آید که سر شما نداردبه حق وفای یاری که دلش وفا نداردچه غمست عاشقان را که جهان بقا نداردچه ز جامه کن گریزد چو کسی قبا ندارداگر آن جمال و منظر فر کیمیا ندارداگر آن غبار کویش سر توتیا نداردچه کند کسی که در کف بجز از دعا ندارد
+ نوشته شده در  85/05/18ساعت   توسط سروی  | 

لبنان می گرید و بلاهت و ددمنشی انسانها در نهایت حد ممکن است

دمل چرکین انسان اموز از لبنان سر باز میکند مثل تمام لحظه های احمقانه تاریخ

که در مفهوم پلیدی بنام "جنگ"عزت و شرف انسا ن بر باد رفت.

امروز هابیل در لبنان گردن زده می شود.

امروز روز مرگ انسانیت نیست چرا که دیر زمانی ست که اننسان مفهومی توخالی است.

جهان امروز را "شاملو"ئی باید که توصیف کند:

"جهان را بنگر

              سراسر

                که به رخت رخوت خواب خراب خود از خویش بیگانه است

               و ما را بنگر

                بیدار

                که هوشیواران غم خویشیم

               نگهبان صبور رنج خویشیم

                         ...

               ماه می گذرد در انتهای مدار سردش

               ما مانده ا یم و روز نمی آید"             

 

+ نوشته شده در  85/05/14ساعت   توسط سروی  | 

 

چه ابله زمانه ای است" روزگار امید"

آن دم که سکوت

منطق جهان را به سخره گرفته بود.

آواز" سیرنا"در گوش اودیسیوس می پیچید

خدایان المپ در زروه کمال

                           جسم را از برای روح در صبق زئوس اخلاص می کردند

     وه که چه ابله زمانه ای است روزگار امید

              ****

قهقهه ای به سان رعد

سکوت جهان را شکافت

جام از دست زئوس فرو افتاد

آری ...

"ویرجینیا ولف"می خندید

با جیب های پر از جاذبه.

 

جمعه ۱۳.مرداد.۸۵ساعت ۱۹:۳۰

 

+ نوشته شده در  85/05/14ساعت   توسط سروی  | 

نوشته دوست سایبر من" نخ سوزن - احسان"

اگر روزی دلت خواست گريه کنی به من بگو...قول نمی دهم بتوانم بخندانمت اما می توانم با تو گريه کنم.../
اگر روزی خواستی از اينجا بروی به من بگو...قول نمی دهم تو را از رفتن باز دارم ولی من هم می توانم با تو بيايم.../
اگر روزی خواستی صدای کسی را نشنوی به من بگو...قول می دهم سکوت کنم.../
اما اگر روزی صدايم کردی و پاسخی نشنيدی...زود بيا و مرا ببين...شايد اين منم که به تسلای تو نیاز دارم

 

مرسی دوست من.

+ نوشته شده در  85/05/12ساعت   توسط سروی  | 

    شنبه ۷ مرداد روز خوبی نبود

مثل همهء اون روزایی که آدم بی دلیل دلش واسه همه چیز و به خصوص خودش می گیره.

تو این وضعیت نوشتن یه مفر خوبی می تونه باشه.

این نوشته یادگار رنج اون روز منه که با احترام و امید تقدیمش می کنم به دوست و استاد

خوب همگیمان دکتر گیویان.

              ***

       "صبحگاه نحس

طناب دار  سوگ زیستن سر داد

باد بغض زرد قناری را بر دوش کشید

با خود به سرزمین تاریکی برد

دو عنکبوت سیاه "مارشی" ساز کردند

با سوگ طناب دار بر دوش باد

       "مارش زندگی"

             ***

شرم شوم را بر پیشانی مسیح بنگر

صورت سیلی خورده یهودا

   بر سادگی شاعر

       خمیازه

       میکشد."

+ نوشته شده در  85/05/10ساعت   توسط سروی  | 

 «تئودور آدورنو»  و «ماكس هوركهايمر» در مقاله اى تحت عنوان «صنعت فرهنگ سازى» كه شايد بتوان آن را عصاره نظريه فرهنگ مكتب فرانكفورت ناميد با تفكيك ميان فرهنگ والا و فرهنگ پست، كار نظام سرمايه دارى را توليد كارخانه اى و تكرارى فرهنگ پست و ارائه آن در رسانه هاى جمعى همچون راديوو تلويزيون براى سرگرمى مخاطبين مى دانستند.                                                                      آدورنو سعى دارد در مقاله خويش نشان دهد كه موسيقى مبتذل ارائه شده توسط رسانه هاى جمعى در درون صنعتى توليد شده است كه ارزش هنرى را به رسميت نمى شناسد و چنانچه كسى با موسيقى آشنايى داشته باشد به خوبى متوجه خواهد شد كه هيچ نوع نوآورى در كارهاى جديد ديده نمى شود و همگى آنها از يك فرمول ساده و غيرهنرى تبعيت مى كنند و به عبارتى ديگر تنها «سرگرمى» مى سازند.                                                                                                                     منظور از سرگرمى نوعى نمايش است كه براى كسب سود در برابر مخاطبان عام اجرا مى شود. اين كار عمدتاً توسط گروهى صورت مى گيرد كه براى اين كار تعليم ديده اند. يگانه هدف خودآگاه توليد چنين نمايش هايى به تعبير «ريچارد داير» ايجاد «لذت» است. اين سرگرمى ها تا حدودى تجسم افكار روزمره است كه خود را به شكل يك نياز واقعى كه مى بايد ارضا شود درمى آورد و احساس آرمان شهر (يوتوپيا) را در ما برمى انگيزاند، يعنى تصوير چيزى كه عميقاً مى خواهيم اما در زندگى روزمره مان نمى يابيم. سرگرمى هاى غالب در زندگى روزمره انسان هاى شهرى كه توسط رسانه هاى جمعى توليد مى شوند با برقرارى رابطه اى يكسويه با مخاطب، براى حس آرمانخواهى مخاطب خويش كه آن را تقويت كرده اند آغوشى مى سازند كه مخاطب رسانه اى به درون آن بگريزد؛ اين شيوه عملى است كه رسانه هاى جمعى از آن تبعيت مى كنند.                                                                                           بى هيچ شك محل ارائه و نمايش فرهنگ پست از ديدگاه مكتب فرانكفورت، رسانه هاى جمعى بالاخص تلويزيون است. همانگونه كه توضيح داده شد تلويزيون به سبب ساختارش همچو يك سويگى ارائه پيام و موقعيت فرهنگى اكثر مخاطبين (توده مردم) قدرتمندترين وسيله ارتباطى جهت سرگرمى افراد است. از سويى ديگر ارائه هميشگى و تمام وقت برنامه توسط شبكه هاى رسانه اى آنها را مجبور به ساخت و ارائه هرچه بيشتر توليدات به ظاهر هنرى مى كند كه همانگونه كه مقاله «صنعت فرهنگ سازى» مى گويد راهى جز ارائه تكرارى اين آثار نيست.                                                                      صنعت فرهنگ سازى به فرهنگ عمومى اشاره دارد كه با شيوه هاى صنعتى توليد انبوه و در بازار، با ذهنيت سودگرايى، به جمعيت مصرف كننده عرضه شده است و ادامه حيات را از فرهنگى كه پول ساز نيست و نمى تواند توليد انبوه براى مصرف انبوه داشته باشد، مى گيرد. اين فرهنگى كه در نتيجه گسترش شيوه هاى توليد صنعتى قابل بازتوليد شدن بود و به قول بنيامين مشكلات عديده اى را براى عقيده سنتى در باب نقش فرهنگ و هنر در جامعه به وجود آورد، مقدمات تجارى شدن فرهنگ و اوقات فراغت را فراهم ساخت.

+ نوشته شده در  85/05/02ساعت   توسط سروی  | 

۱.پژوهش كيفي ناظر به حقايق، فرايندها و معناهايي است كه نمي‌توان آنها را به صورت تجربي و كمي اندازه‌گيري كرد .

۲. در پژوهش‌هاي كمي، آزمودني براي پژوهشگر سوژه‌اي عيني است و پژوهشگر درصدد ايجاد رابطه‌اي صميمانه و توأم با همدردي با وي نيست. چنانچه در بعضي روش‌ها ـ مثل مشاهده‌ي مشاركتي ـ اين همدردي ضرورت پيدا ‌كند.

۳.پژوهشگران كيفي بر اين باورند كه پژوهشگران پوزيتيويست، به دليل تكيه بر روش‌هاي تجربه‌باورانه نمي‌توانند ديدگاه آزمودني را منعكس و منتقل كنند.

۴.آن دسته از پژوهشگران كيفي كه حساسيت‌هاي پسامدرن و پساساختارگرا دارند، روش‌ها و مفروضات پوزيتيويستي را رد مي‌كنند .

۵. پژوهشگران كيفي بيشتر با محدوديت‌ها و مسائل زندگي روزمره‌ي اجتماعي تماس و به آن توجه دارند. در حالي كه پژوهش‌گران كمي به ندرت مستقيماً به اين مسائل مي‌پردازند .

۶. پژوهشگران كيفي شرح دقيق جزئيات و توصيف رفتارها، انگيزه‌ها و نگرش‌ها را در پژوهش ارزشمند مي‌دانند. در حالي كه پژوهشگران كمي اين توصيف‌ها را مانعي براي رسيدن به تعميم‌ها تلقي مي‌كنند.

۷.پژوهش‌هاي كيفي معمولاً تكرارپذير نيستند و در آنها مسائلي چون پايايي چندان مطرح نمي‌شود .

۸.در پژوهش‌هاي كمي پژوهشگران اصولاً پژوهش‌هاي علمي را فارغ از احكام ارزشي مي‌دانند، حال آنكه در پژوهش‌هاي كيفي چنين نيست.

۹.در روش كمي ذهنيت سركوب مي‌شود، ولي در روش كيفي ذهنيت پذيرفته شده و از آن بهره‌برداري مي‌شود.

۱۰. در پژوهش كيفي از ابزار سازماندهي شده‌ي كمتري براي گردآوري داده‌ها استفاده مي‌شود و پژوهش انعطاف بيشتري دارد.

۱۱.با توجه به اين كه در پژوهش كيفي از پرسش‌هاي باز بيشتر استفاده مي‌شود، يافته‌ها عميق‌ترند.

۱۲.در پژوهش‌هاي كمي از نظريه‌هاي از پيش پذيرفته شده استفاده مي‌شود، در حالي كه در پژوهش كيفي چنين نيست .

+ نوشته شده در  85/05/02ساعت   توسط سروی  |