۱.پژوهش كيفي ناظر به حقايق، فرايندها و معناهايي است كه نميتوان آنها را به صورت تجربي و كمي اندازهگيري كرد .
۲. در پژوهشهاي كمي، آزمودني براي پژوهشگر سوژهاي عيني است و پژوهشگر درصدد ايجاد رابطهاي صميمانه و توأم با همدردي با وي نيست. چنانچه در بعضي روشها ـ مثل مشاهدهي مشاركتي ـ اين همدردي ضرورت پيدا كند.
۳.پژوهشگران كيفي بر اين باورند كه پژوهشگران پوزيتيويست، به دليل تكيه بر روشهاي تجربهباورانه نميتوانند ديدگاه آزمودني را منعكس و منتقل كنند.
۴.آن دسته از پژوهشگران كيفي كه حساسيتهاي پسامدرن و پساساختارگرا دارند، روشها و مفروضات پوزيتيويستي را رد ميكنند .
۵. پژوهشگران كيفي بيشتر با محدوديتها و مسائل زندگي روزمرهي اجتماعي تماس و به آن توجه دارند. در حالي كه پژوهشگران كمي به ندرت مستقيماً به اين مسائل ميپردازند .
۶. پژوهشگران كيفي شرح دقيق جزئيات و توصيف رفتارها، انگيزهها و نگرشها را در پژوهش ارزشمند ميدانند. در حالي كه پژوهشگران كمي اين توصيفها را مانعي براي رسيدن به تعميمها تلقي ميكنند.
۷.پژوهشهاي كيفي معمولاً تكرارپذير نيستند و در آنها مسائلي چون پايايي چندان مطرح نميشود .
۸.در پژوهشهاي كمي پژوهشگران اصولاً پژوهشهاي علمي را فارغ از احكام ارزشي ميدانند، حال آنكه در پژوهشهاي كيفي چنين نيست.
۹.در روش كمي ذهنيت سركوب ميشود، ولي در روش كيفي ذهنيت پذيرفته شده و از آن بهرهبرداري ميشود.
۱۰. در پژوهش كيفي از ابزار سازماندهي شدهي كمتري براي گردآوري دادهها استفاده ميشود و پژوهش انعطاف بيشتري دارد.
۱۱.با توجه به اين كه در پژوهش كيفي از پرسشهاي باز بيشتر استفاده ميشود، يافتهها عميقترند.
۱۲.در پژوهشهاي كمي از نظريههاي از پيش پذيرفته شده استفاده ميشود، در حالي كه در پژوهش كيفي چنين نيست .