سکوت فریاد برهوت می شود، تا سوگ دل را بهانه ای شود و
ایمان سوگ ساکتی است از برای دلیلی کوچک که مرگ فضا
را چه بی رحمانه می آلاید از برای نغمه ای .
مردگان متحرک می گریند و می سازند و می سوزند و جنون
بر در چه ملتمسانه می کوبد:
"در سرداب تنگ و نمور خاطرات هجرت
دیگرپای رفتن نیست
من به دیوار تکیه دادم
پاهایم لرزید
و اینک
تنها صدای سوتی ممتد
در کاسه سرم طنین افکن است"