
فوكو در نظم اشياء (1970) به بررسي تابلوي نقاش معرف اسپانيايي با عنوان "لاسميناس" پرداخته است. خوانش فوکو از این تابلو متضمن هشت نكته جالب و بدیع است:
- اين نقاشي در ضمن آنكه صحنه اي تصوير صورت شاه و ملكه اسپانياي در حال نقاشي را نشان ميدهد، در ضمن نقاشي دربارة چگونگي بازنمايي و عمل سوژه نيز حرف ميزند.
- به وضوح، بازنمايي موجود در نقاشيِ ولاسكوئز، بازتابِی از یک «حقيقت» يا تقليدي از واقعيت نيست و گفتمانِ تصوير با چيزي فراتر از تلاشِی ساده براي ارائه تصوير دقيق و آئينهاي از آنچه هست، سروكار دارد.
- از يك منظر، همه چيز در نقاشي قابل رؤيت[1] است. اما اين نقاشي دربارة چيزي است كه نميتوان ديد اما در عين حال به همان اندازه قابل مشاهده است. شاه و ملكه هم در نقاشي هستند و هم نيستند. آنها به شكل مستقيمي در صفحة بوم نقاشي نشدهاند ولي «غياب» آنها در آئينه پشت سرِ نقاش بازنمايي شده است. بر مبناي گفته فوكو، معناي تصوير با بازي دروني پيچيدة حضور/غياب توليد ميشود.
- تعداد متنابهي جانشيني و تغيير مكان در نقاشي بوقوع پيوسته است. به نظر ميرسد سوژة نقاشي (عنصر مركزي تصوير) دخترِ ملکه[2] باشد اما در عين حال مركز نقاشي ميتواند شاه و ملكه باشد. شاه و ملكه در صحنه وجود ندارند ولي تمام افراد حاضردر نقاشي (نديمهها، دختر ملكه، نقاش و حتي مرد حاضر در پشت نديمهها) در حال نگاه به شاه و ملكه هستند. بنابراين همه چيز بستگي به نوع نگاه شما دارد كه از چه منظري به تصوير نگاه ميكنيد.
- با توجه به جايگاه نگاه كردن[3] اينكه چه كسي به چه کسی يا چه چيزي نگاه ميكند ميتوان به چگونگي عملكرد تصوير به مثابه يك گفتمان پي برد.
- ميتوان به فوكو اعتراض كرد و گفت كه نقاشي فوق معناي پيچيده اي ندارد و صرفاً منوط به رابطه ناظر با تصوير است. ناظر معناي آنرا تكميل ميكند و معنا در گفتگو ميان ناظر و نقاشي برساخته ميشود.
- در حالت كلي ميتوان گفت كه بازنمايي در نقاشي و لاسكوئز از سه ديدگاه محقق ميشود: ناظري كه به تصوير نگاه ميكند و اجزا و مؤلفههاي آنرا كنار يكديگر ميچيند (كه در نقاشي نشان داده نشده است). نقاشي كه به ترسيم تصوير پرداخته است ]و ميپردازد[ كه از يك منظر در جايگاه ما ايستاده است و در عين حال در تصوير حاضر است و خود را بازنمايي ميكند و سومين منظر اين است كه نقاشي را از نگاه مردي كه پشت سر نديمهها و در پادري ايستاده است و همه چيز را زير نظر دارد ولي مانند ما و نقاش در نقطه اي خارج از نقاشي است، تصوير را بخوانيم.
- در نهايت بايد به "آئينه" آويزان بر ديوار عقبي توجه كرد. آئينهاي "واقعي" كه ميبايست ما (ناظر) را بازنمايي كند و بازتابي از ما باشد؛ چرا كه ما (ناظر) در مقابل آن ايستادهايم ولي اين آئينه از جايگاه ما، تصويري ديگر نشان ميدهد؛ شاه و ملكه اسپانيا
(این نوشته بخشی از پایان نامه من درباره نظریه بازنمایی در رسانه های جمعی است).
ادامه مطلب
