
سلاخی می گریست
به قناری کوچکی دل بسته بود.
یاداشتهای زیر زمینی
سايت علمي مركز تحقيقات و مطالعات رسانهاي همشهري افتتاحشد.
سایت مرکز تحقیقات و مطالعات رسانهای همشهری به نشانی اینترنتی: http://www.hccmr.com سایتی در حوزه علوم ارتباطات و پژوهش است. نام این سایت از کلمات زیر اخذ شده است:
Hamshari Centre for Communication and Media Research
موسسه همشهري با افتتاح رسمي سايت علمي خود عرصه تازهاي از فعاليتهاي ارتباطاتي را خواهد آزمود. اين سايت پلي خواهد بود بين دانشگاهها، مراكز و افرادي كه در عرصه ارتباطات، فرهنگ و جامعه به پژوهش مشغولاند.
مهمترين دليل راهاندازي پايگاه اينترنتي علمي موسسه همشهري تحقق سياستهاي چندرسانهاي آن است. این سایت مهمترين فعاليتهاي پژوهشي مركز را در اختيار بازديدكنندگان قرار ميدهد. اين سايت با بانكهاي اطلاعاتي و تحقيقاتي داخل و خارج كشور تعامل خواهد داشت و با همت نويسندگان، مترجمان و پژوهشگران حوزه علوم ارتباطات فعاليت خواهد كرد. اين سايت با انجام نظرسنجیهای الکترونیکی، سياست تعاملي خود را در ارتباط با كاربران خود توسعه خواهد بخشيد.
در يك نگاه كلي، اين سايت در نظر دارد كه در بلندمدت با تبادل آرا و ارائه يافتههاي مورد نياز در فضاي مجازي گامي در جهت رفع نيازهاي محققان و مراكز مطالعاتي حوزه ارتباطات بردارد. در حال حاضر مطالب پايگاه اينترنتي در اختيار كساني كه به آن مراجعه ميكنند قرار ميگيرد. كاربران ميتوانند از با گذاشتن نظر و توصيههاي خود در انتهاي هريك از مطالب سايت با آن در تعامل قرار گيرند. در برنامه درازمدت نيز با راهاندازي گروههاي خاص سطحهاي مختلفي از خدمات براي كاربران تعريف خواهد شد.
روزهای تعطیلی مانند عید قربان همیشه خونه می مونم و در میان کتاب ها و فیلم هایم می چرم. اغلب برای چنین مواقعی از قبل تدارک کافی می بینم: کتاب یا فیلم های لازمه باید تهیه شوند. اما امسال برای عید قربان چیز خاصی نداشتم که صبح به هوس خواندن یا دیدنش از خواب بلند شم. این هم به خاطر سفر هفته قبلم بود و کلاس احمقانه ای که جز ملال از آن چیزی عایدم نشد (البته به جز چهار تا کتابی که خوندم که شاید با کسانی طرف شم که سوال پیچم کنند و من کم بیارم که در کل دوره لام تا کام حرف نزدند و بعضی وقت ها فکر می کردم از سیاره دیگری بر این بیچاره ها نازل شده ام).
سعی کردم زمان را به نحوی از انحا بکشم ولی تا هشت بیشتر نتوانستم. بعد کارهای هر روزه برای آغاز روز (منجمله نخی که به رسم عادت و قاعده می گیرانم) به سراغ انبار صوتی و تصویری ام عازم شدم: نوت بوک کوچک اما بزرگ من.
تلاش های اولیه به جایی نرسید و ملال نم نم در شرف نزول بود که اتفاقی رخ داد و مرا تا اکنون که این متن را می نویسم سرشار کرده است از ... در میان مجموعه انیمیشن هایی که داشتم (که نصفشان را هنوز هم ندیده ام) به انیمیشنی در حدود هشت دقیقه برخورد کردم با عنوان "پدر و دختر" (father & Daughter ) ساخته میشل دودک دو ویت (Micheal Dudok de Wit) که کارگردان، نویسنده و تصویرسازی از کشور هلند است. از بیان احساسم درباره این اثر می گذرم. فقط همین بس که بگویم یکی از بهترین انیمیشن های تمام عمرم را دیده بودم.
***
داستان روایتی سهل و ممتنع دارد: طراحی های دقیق و در عین حال ساده در ابتدا با نماهای دور دختر و پدری شروع می کند که با دوچرخه های خود در حال حرکتند. آن دو در نهایت در کنار دریاچه ای می رسند که در کنار آن چند درخت سر به فلک کشیده اند. پدر با دخترش وداع می کند و سوار قایقی می شود و پاروزنان دور می شود: او اکنون رفته است.
نماهای سریع و زیبای بعدی، نشان می دهد که دختر به کرات (و شاید هر روز) با دوچرخه اش به محل وداع خود با پدر می آید و او را به انتظار می نشیند. فصل ها و سالها می گذرد و ما دختر را در حال بزرگ شدن در این مسیر می بینیم که می آید و می آید و ... اما از پدر خبری نیست.
دختر بچه بزرگ می شود، به میانسالی می رسد و اکنون به پیرزنی مبدل شده است که به سختی راه خود را به کنار دریاچه پیدا می کند. آخرین نماها نشان می دهد که پیر زن وارد مسیری می شود که پدر را با خود برده بود: در طول زمان دریاچه خشک شده است و اکنون به علفزاری تبدیل شده است. پیرزن پا به علفزار می گذارد و جلوتر می رود . قایق شکسته ای را می بیند که وسط علفزار به گل نشسته است. ناتوان داخل قایق دراز می کشد و صورت خود را به تل ماسه کف قایق می چسباند.
آخرین نمای این انیمیشن به جهان رویایی پیرزن بدل می شود: پیرزن بلند می شود و شروع به دویدن می کند و با هر قدمی که بر می دارد جوان تر و جوانتر می شود تا به دختر بچه ای تبدیل می شود که چند صد متر جلوتر در آغوش پدر آرام می گیرد.
۱- شخصیت پردازی و همچنین فضاسازی در این اثر کاملا مینی مال است و کارگزدان این امر را بسیار قدرتمند و اثرگذار به سرانجام رسانده است.
۲- موسیقی این اثر والس زیبایی است از تلفیق آکاردئون و ویلون سل و در نهايت سولوي پيانو که کاملا با متن نوستالژیک اثر همخوان است و فضای فیلم را خاکستری تر می کند.
۳- طراحی این اثر با مداد و زغال (قهوه ای سوخته) در عین سادگی به شدت تکنیکی و اثرگذار است. طراح تمام زواید را از اثر حذف کرده است و فضایی خالی و بری از اغراق و زیاده گویی فراهم کرده است. برای ایجاد چنین ایجاذی باید به تدوین دقیق اثر توجه کرد که حرافی را از اثر کاملا حذف کرده است.
۴- این انیمیشن داستانی است از خاطره و تنهایی انسان و البته اموری که همواره در زندگی با ما هستند و هیچگاه از ما جدا نمی شوند (ممکن است خودمان هم چندان به این امور آگاهی نداشته باشیم). اما این موارد چارچوب شخصی و جمعی رفتار ما را شکل می دهند.
۵- جستجو های بعدی در اینترنت نشان داد که این انیمیشن در سال 2000 تقریبا تمام جوایز معتبر جهانی (از جمله اسکار و بافتا) را برده است و بی شک استحقاق این اثر بیشتر از این حرف هاست.
۶- موخره:
بنویس
بنویس و هراس مدار
از آنكه غلط ميافتد.
بنويس و
پاك كن
همچون خدا كه هزاران سال است
مينويسد و پاك ميكند
و ما هنوز زندهايم
در انتظار پاك شدن
و بر خود ميلرزيم.