باران بارید
شسته شد
و رفت.
![]()
یاداشتهای زیر زمینی
گودی چشمانت را
"شب" لانه می کند
مردمکانت را ... چون مرده ای در گور.
***
"جهان" جای ایستادن نیست
"شب" تهی می شود از من
گوشه می گیرم در "هیچ".
***
هیچ هایت را جا گذاشته ای در باد؟
نا کجاآبادت کو؟
زشت است ژست بگیری
یا
ژست است زشت ببینی؟؟؟
ماه در به در می شود؛
و
اسب های وحشی
رام ِ ژست می شوند
با اندکی زشتی.
موخره۱. لحظه تصمیم، لحظه دیوانگی است (سورن کیرکگارد).
موخره۲. چه حوصلهاي ريرا! ... بگو رهايم كنند ... بگو راه خانهام را به ياد خواهم آورد ... ميخواهم به جايي دور خيره شوم ... ميخواهم سيگاري بگيرانم (صالحی).
گره خورد به تاب گیسویت
تکه های رها در بادم
از گرهی کور
مانده ام در بندت.
تا رهایم کنی
در باد
یا
در یاد.
باز
شره می کند عرق از شرمم
روزها به روزها می چسبند
كه روزها گم کرده ام شب ها را
با خيالي در خاك.
زنده در زندانم
كه هنوز مي ميرم.
نفرينِ توست كه من اينگونه عاشقم؟
يا
تير زخمگين آرش است بر تنم؟
اين روزگار، خسته ز افسون كيست؟
از ياد كيست كه اينگونه مرده ام ؟
***
چون آن ترنم ِ يادها گريخت از جهانِ مست
تبعيد شدم از نگاهت به چشمانِ يك سكوت
بي جرم و بي عتاب فرستادی ام به دار
شب بانگ مي زند به امتداد:
اي مرگ؛ من منتظر به ترازويِ شرم بوده ام.
***
تو راهبي، از ديرِ شراب گونه اي همين
تو يادگار يادهايِ همه غمگين و خسته اي ... همین
***
تقصير بودن است
بي آرزوست اين شكست
تا سر رسد آن اتفاق از غروب های درد
***
تا خون بخواب دلا بخواب
بخواب
تا روزها بعد
تا روزهای بد بخواب.