زمين گير نداده بود "زمينگيرت" کند
سردار، سرِ دار مي کنند اينجا
پسرانش اشکبوس اند
و
دخترانش غمباد
اشک به جاي بوس مي دهند اينجا
غم به جاي باد ميوزد اينجا
خون به جاي آب مي رود در رود
قصيده هاست که خونابه مي شود اينجا
صبحدم نميدمد اينجا
شکست دم درآورده است اينجا
شرمگاه جاي نشستن نيست
"شرم" دمادم است اينجا
